ميرزا شمس بخارايى

85

تاريخ بخارا ، خوقند و كاشغر ، بخارايى

بخواهند به دروازه نزديك شوند ، آنها را دفع دهند و خود از پشت دروازه فرياد مىكرد كه اى مردم ! امير مير حيدر را اگر چه عارضه سخت است ولى فوت نشده متفرّق شويد كه در همين دم لشكر به جانب شما خواهد تاخت و دمار از روزگار شما خواهند كشيد . هواخواهان امير حسين از استماع اين مقولات مضطرب گرديده و از هر طرف فرار مىنمودند . مير حسين يك وقت ملتفت شد كه به غير از او و دوازده نفر فدويانش كسى باقى نمانده ؛ در كار خود به حيرت و انديشه فرو رفت و با كسان خويش سواره ايستاده بود ، فكرش به جايى نمىرسيد كه به يك مرتبه دو تن از مردان كارى كه هم از اكابر بخارا بودند ، خود را به او رسانيده گفتند : در اينجا سواره ايستادن و به حيرت شدن صورتى ندارد ، از مركب به زير آى و به طرف دروازهء ارگ بشتاب ؛ ما نيز در ركابت جان فشانى مىنماييم و دروازه را به ضرب تبرزين در هم خواهيم شكست و شما را به ارگ وارد خواهيم نمود . مير حسين به چابكى از مركب پياده شد و با همان كسان خود و آن دو نفر به طرف ارگ بشتافت . كوشبيگى چون كار را به اين گونه ديد ، از پشت دروازه فرياد مىنمود كه اى امير حسين ! هنوز امير حيدر در حيات مىباشد ، تو را چه بر اين داشته ! از پى كار خويش برو و ترك آشوب بگو و خود را به هلاكت مرسان . امير حسين اعتنايى نكرده ، حكم به شكستن دروازه نمود . پس كوشبيگى به قراولان حكم دفاع داد . از برج و بالاى دروازه آنقدر سنگ به امير حسين و همراهانش زدند كه تمام آن چند نفر از ضرب سنگ خسته و مجروح گرديده و به خون خود رنگين شده ، ولى با همهء اين صدمات دست بر نداشتند تا به ضرب تبر دروازه را خورد [ كرده ] « 1 » در هم شكستند . امير حسين را ديگر طاقتى از شدّت صدمات سنگها نمانده و يكى دو تن از همراهانش در همان جا از پا درآمده ، جهان را در ركاب ولى نعمت خود بدرود گفتند . سواران و غلامان مير حسين در آن اثنا در رسيده و خود را به امير رسانيده ، دو تن از آنها امير را به روى شانه‌ها گذاشته ، باقى ديگر از جلو و عقب او را وارد ارگ نمودند . چون

--> ( 1 ) . اساس : ندارد ، با توجّه به فحواى عبارت افزوده شد .